تبلیغات
مجله ادبی هارمجیدون - رعشه ی کلاویه ها بر پوست - سعید طباطبایی
هار مجیدون
صفحه اصلی
آثارتان را به این آدرس بفرستید mr.alipour@gmail.com

حجت بداغی   و   میثم علیپور 


وب مستر

آثار منتشره (73)
هنرمندان (23)


آرشیو موضوعی

آخرالزمان (17)
داستان (14)
اندیشه (9)
شعر (18)
کتابخانه (14)
هنرمندان (1)


ماهنامه

مرداد 1384 (4)
تیر 1384 (53)
خرداد 1384 (22)
اردیبهشت 1384 (8)
فروردین 1384 (3)
اسفند 1383 (6)


صفحات


لینک ها

یوسف علیخانی
مجله ی ادبی رواق
فرشید جوانبخش
فرزانه مرادی
بی بی سی پرسین
مانیها
فروهر
ادب فرمت
مجله ی شعر
کتابلاگ
لیلا صادقی
پندار
کافه کلمه
والس ادبی
همهمه
پارسیک
آلتاویستا
msn
یاهو
گوگل

آمار هارمجیدون

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :



 

 رعشه ی کلاویه ها بر پوست - سعید طباطبایی

سعید طباطباییبه مهری كوچك ترانه‌های شبانه

رعشه‌ی كلاویه‌ها بر پوست

صبح كه از خواب بیدار شدم مثل همیشه تن برهنه‌اش را دیدم كه درست در منتهاالیه تخت قوس خورده بود. غلتی زدم و نزدیك‌اش شدم. دستم را زیر بغل‌اش گذاشتم و آرام به پایین سراندم. او هم غلتی زد و به طرف من آمد. در بغلم بود. شانه‌اش را كه جلوی لبانم بود بوسید

به مهری كوچك ترانه‌های شبانه

رعشه‌ی كلاویه‌ها بر پوست

صبح كه از خواب بیدار شدم مثل همیشه تن برهنه‌اش را دیدم كه درست در منتهاالیه تخت قوس خورده بود. غلتی زدم و نزدیك‌اش شدم. دستم را زیر بغل‌اش گذاشتم و آرام به پایین سراندم. او هم غلتی زد و به طرف من آمد. در بغلم بود. شانه‌اش را كه جلوی لبانم بود بوسیدم. كش و قوسی به خود داد. به او گفتم از رختخواب هرچه زودتر خارج شویم. دچار كسالت شده بودم. خواب زیاد آزارم داده بود. هروقت صبح‌ها بیكار بود و می‌خواست بیشتر بخوابد گریز از رختخواب برای من هم ناممكن می‌شد. تختخواب به باتلاقی بدل می‌شد كه هرچه بیشتر در آن دست و پا می‌زدم فروتر می‌رفتم. پیشانیم را، نقطه‌ی رستنگاه موهایم را بوسید. خمیازه‌ای كشید و دوباره به تن‌اش كش و قوسی داد. میله‌های بالای تخت را محكم گرفته بود. انگار سوار بر كشتی در حال غرق شدنی‌ است. میان آغوشم بود و خمیازه می‌كشید. نوازشش كردم. زبری پوست دستم را در برخورد با پوست لطیف بدن‌اش حس می‌كردم. گردن‌اش را مالیدم. مثل گربه به خرخر افتاد. دستم را از فراز ستون فقراتش حركت دادم و تا گودی باسن، انگشتانم را پیش بردم. مثل گربه‌ای بود كه در آفتاب خوابیده باشد. به سوی پنجره غلتی زدم. از پنجره نور ملایمی می‌تابید و حرارتش روی تخت را گرم می‌كرد. به او پشت كرده بودم و از لای پرده، به دیوار سیمانی ساختمان روبرو نگاه می‌كردم. از پشت بغلم كرده بود. چیزی درباره‌ی گل‌های آپارتمانی می‌گفت. مثل این بود كه كسی پشت گوشم كاهو بجود، از حرف‌هایش سردرنمی‌آوردم. مثل خیلی وقت‌ها به خطوط غریبی كه بر دیوار سیمانی نقش بود خیره بودم. نقش‌های اتفاقی سیمان و خطوط ایجاد شده از ماله‌ی بنایی شبیه نت‌های موسیقی بود. احساس كردم كه این خطوط یك دفتر نت است كه بر بلندای ساختمان نقش زده‌اند. ممكن بود مثلا اثری از شوپن باشد. میان آن خطوط سیمانی آوای موسیقی را احساس می‌كردم. در این لحظه كه صدای جویدن كاهو جای خودش را به گازهای مداومی از گردن و شانه‌ها می‌داد دوست داشتم كاری از شوپن بشنوم. می‌خواستم میان كاست‌ها و سی‌دی‌ها بگردم حتا یك قطعه‌ی كوتاه هم كه شده با صدای بلند از شوپن بشنوم. دستش را روی شكمم حركت می‌داد. انگار میان موهای شكمم دنبال چیزی می‌گشت. مثل دستی كه آن نقش‌ها‌ی سیمانی را روی داربست به تصادف ایجاد كرده بود. دیوار یكسره سیمانی بود و پنجره درست رو به آن باز می‌شد. اولین روزی كه از پنجره‌ی گشوده‌ی اتاق خواب چشمم به دیوار افتاد فكر كردم كه چه بدسلیقگی‌ای. این دیوار را می‌شد به بوم نقاشی بچه‌ها بدل كرد. فرض كن یك داربست فلزی، رنگ و قلم‌مو. آن وقت یك گالری همیشگی روبرویم قد كشیده كه روزهای متمادی می‌توانم در آن نگاه كنم.

انگشت‌های پیانیست همچنان روی شكمم ضرب داشت. روی پوستم رعشه‌ی كلاویه‌ها را حس می‌كردم. از طبقات بالاتر صدای آب می‌آمد. به مردی فكر كردم كه ممكن بود درست بر بالای من، آن‌سوی سقف خفته باشد. مرد شاید در آغوش زنی بود و شاید با دست‌هایش اندام او را لمس می‌كرد. كم‌كم به اوج سرخوشی می‌رسند. مرد یكباره از زن جدا می‌شود و در همان حال‌ كه رعشهآب بدن‌اش فوران می‌كند و درست آن بالا بر روی صورت من می‌ریزد. دست‌هایش را حس می‌كردم كه موهای بدنم را می‌جورد و تنش را كه ماهی‌وار به تنم می‌مالید. به صدای آب گوش می‌كردم كه مثل باران بود. آب كه كف‌های تنی را می‌شوید. از روی سر عبور می‌كند و در امتداد موها روی سینه و پستان می‌غلتد. كف ‌های روی شكم را می‌شوید و به سوی حفره چاه سرمی‌خورد. آب‌هایی كه تن‌های متفاوتی را شسته در فاضلاب به هم می‌پیوندند و از كنار اتاق خواب، از پشت سر من می‌گذرند.

به ران‌هایم دست می‌كشد. انگار صدای موسیقی است. شاید از ساختمان روبرو می‌آید. فكر می‌كنم موسورسكی است. زنی روی پاهایش بلند می‌شود. چرخ می‌زند. روی انگشتانم بلند می‌شوم. همیشه دوست داشتم بالرین باشم. در یك دایره چرخ بزنم. پاهایم را تا 180 درجه باز كنم. با لباس سیاه چسبان. نقش عقابی را بازی كنم. با حركات نرم از سن فاصله بگیرم. روی سن پخش شوم. حتا توی خود آتش بگیرم. شاید مثل یك ققنوس، شعله‌های سیاه را به نمایش بگذارم. چرخی بزنم و شعله‌ها. می‌فهمم كه از رختخواب برخاسته است. از حمام صدای آب می‌آید. غلتی می‌زنم. شیشه‌ی بخار گرفته را می‌بینم و صدای پرنده را كه از آشپزخانه می‌آید. در لوله‌ی هود آشپزخانه پرنده‌ها لانه كرده‌اند. صدایشان همه‌ی فضا را پر كرده. به سمت پنجره برمی‌گردم. باز دیوار سیمانی را نگاه می‌كنم و صدای پرنده و آب كه انگار سمفونی‌ای از شوپن می‌سازند.

سعید طباطبایی

 

 

 




"مجله ی ادبی    هارمجیدون         پایگاه مجازی نویسندگان و شاعران  و متفکرین جوان ایرانیست     . شعر و داستان و نقد ادبی وآثار ادبیات جوان ایران     . هارمجیدون قصد دارد تا در فضای نت به این مهم بپردازد.  موسسان هامجیدون     مجله ی ادبی    هارمجیدون         پایگاه مجازی نویسندگان و شاعران  و متفکرین جوان ایرانیست     . شعر و داستان و نقد ادبی وآثار ادبیات جوان ایران     . هارمجیدون قصد دارد تا در فضای نت به این مهم بپردازد.  موسسان     هامجیدون"مجله ی ادبی    هارمجیدون         پایگاه مجازی نویسندگان و شاعران  و متفکرین جوان ایرانیست     . شعر و داستان و نقد ادبی وآثار ادبیات جوان ایران     . هارمجیدون قصد دارد تا در فضای نت به این مهم بپردازد.  موسسان هامجیدون