تبلیغات
مجله ادبی هارمجیدون - اتاق تاریک من - سعید طباطبایی
هار مجیدون
صفحه اصلی
آثارتان را به این آدرس بفرستید mr.alipour@gmail.com

حجت بداغی   و   میثم علیپور 


وب مستر

آثار منتشره (73)
هنرمندان (23)


آرشیو موضوعی

آخرالزمان (17)
داستان (14)
اندیشه (9)
شعر (18)
کتابخانه (14)
هنرمندان (1)


ماهنامه

مرداد 1384 (4)
تیر 1384 (53)
خرداد 1384 (22)
اردیبهشت 1384 (8)
فروردین 1384 (3)
اسفند 1383 (6)


صفحات


لینک ها

یوسف علیخانی
مجله ی ادبی رواق
فرشید جوانبخش
فرزانه مرادی
بی بی سی پرسین
مانیها
فروهر
ادب فرمت
مجله ی شعر
کتابلاگ
لیلا صادقی
پندار
کافه کلمه
والس ادبی
همهمه
پارسیک
آلتاویستا
msn
یاهو
گوگل

آمار هارمجیدون

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :



 

 اتاق تاریک من - سعید طباطبایی

سعید طباطباییاتاق تاریک من

 

  

  شب فرا می رسد چراغ ها روشن می شوند و آن وقت از توی یک اتاق تاریک می توان تا انتهای هر اتاقی را دید. می توان دید زنی روی مبل نیم بر نشسته است و صفحه ی بزرگ تلوزیون را نگاه می کند. می توان دید زنی روی مبل نیم بر نشسته است و صفحه ی بزرگ تلوزیون را نگاه می کند. می توان دید در حمامی گشوده می شود و از میان بخار بیرون زده از حمام، زنی با گیسوان طلایی بیرون می آید، در همان حال روبدوشامبر از هم گشوده اش را تنگ به دور تن اش می پیچد. یا مردی در زیر نور یک مهتابی سیگار می کشد و دود سیگار را از منخرین اش بیرون می دهد دودی که به سوی پنجره می آید. زن دوباره روبدوشامبرش را می گشاید و تن عریان و رها شده از روبدوشامبر را روی مبل رها می کند. مرد سیگار می کشد. سیگار می کشد، پیاپی و مداوم به سیگار پک می زند. زن بر می خیزد. برهنه و عریان برمی خیزد و آرام از میان دری می گذرد. چراغ خاموش می شود. چراغی روشن می شود. سیگاری گیرانده می شود.

    زن توی اتاق خواب است. ابتدا پشت میز توالت اش، بعد زیر نور مهتابی روی تخت دو نفره ی بزرگی نشسته است... چراغ خاموش می شود، مهتابی خاموش می شود، فقط نور سیگار است. نور سیگار، نور توی هوا منحنی ای هلالین شکل رسم می کند و ناپدید می شود.

    زن جا به جا می شود. روی مبل جا به جا می شود و همچنان به صفحه ی بزرگ تلوزیون خیره است.

شبانگاه سیزده بهمن 1377

   

اتاق تاریک من

 

  

  شب فرا می رسد چراغ ها روشن می شوند و آن وقت از توی یک اتاق تاریک می توان تا انتهای هر اتاقی را دید. می توان دید زنی روی مبل نیم بر نشسته است و صفحه ی بزرگ تلوزیون را نگاه می کند. می توان دید زنی روی مبل نیم بر نشسته است و صفحه ی بزرگ تلوزیون را نگاه می کند. می توان دید در حمامی گشوده می شود و از میان بخار بیرون زده از حمام، زنی با گیسوان طلایی بیرون می آید، در همان حال روبدوشامبر از هم گشوده اش را تنگ به دور تن اش می پیچد. یا مردی در زیر نور یک مهتابی سیگار می کشد و دود سیگار را از منخرین اش بیرون می دهد دودی که به سوی پنجره می آید. زن دوباره روبدوشامبرش را می گشاید و تن عریان و رها شده از روبدوشامبر را روی مبل رها می کند. مرد سیگار می کشد. سیگار می کشد، پیاپی و مداوم به سیگار پک می زند. زن بر می خیزد. برهنه و عریان برمی خیزد و آرام از میان دری می گذرد. چراغ خاموش می شود. چراغی روشن می شود. سیگاری گیرانده می شود.

    زن توی اتاق خواب است. ابتدا پشت میز توالت اش، بعد زیر نور مهتابی روی تخت دو نفره ی بزرگی نشسته است... چراغ خاموش می شود، مهتابی خاموش می شود، فقط نور سیگار است. نور سیگار، نور توی هوا منحنی ای هلالین شکل رسم می کند و ناپدید می شود.

    زن جا به جا می شود. روی مبل جا به جا می شود و همچنان به صفحه ی بزرگ تلوزیون خیره است.

شبانگاه سیزده بهمن 1377

   




"مجله ی ادبی    هارمجیدون         پایگاه مجازی نویسندگان و شاعران  و متفکرین جوان ایرانیست     . شعر و داستان و نقد ادبی وآثار ادبیات جوان ایران     . هارمجیدون قصد دارد تا در فضای نت به این مهم بپردازد.  موسسان هامجیدون     مجله ی ادبی    هارمجیدون         پایگاه مجازی نویسندگان و شاعران  و متفکرین جوان ایرانیست     . شعر و داستان و نقد ادبی وآثار ادبیات جوان ایران     . هارمجیدون قصد دارد تا در فضای نت به این مهم بپردازد.  موسسان     هامجیدون"مجله ی ادبی    هارمجیدون         پایگاه مجازی نویسندگان و شاعران  و متفکرین جوان ایرانیست     . شعر و داستان و نقد ادبی وآثار ادبیات جوان ایران     . هارمجیدون قصد دارد تا در فضای نت به این مهم بپردازد.  موسسان هامجیدون