تبلیغات
مجله ادبی هارمجیدون - نام مرا بپرس – مجید شهرستانی
هار مجیدون
صفحه اصلی
آثارتان را به این آدرس بفرستید mr.alipour@gmail.com

حجت بداغی   و   میثم علیپور 


وب مستر

آثار منتشره (73)
هنرمندان (23)


آرشیو موضوعی

آخرالزمان (17)
داستان (14)
اندیشه (9)
شعر (18)
کتابخانه (14)
هنرمندان (1)


ماهنامه

مرداد 1384 (4)
تیر 1384 (53)
خرداد 1384 (22)
اردیبهشت 1384 (8)
فروردین 1384 (3)
اسفند 1383 (6)


صفحات


لینک ها

یوسف علیخانی
مجله ی ادبی رواق
فرشید جوانبخش
فرزانه مرادی
بی بی سی پرسین
مانیها
فروهر
ادب فرمت
مجله ی شعر
کتابلاگ
لیلا صادقی
پندار
کافه کلمه
والس ادبی
همهمه
پارسیک
آلتاویستا
msn
یاهو
گوگل

آمار هارمجیدون

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :



 

 نام مرا بپرس – مجید شهرستانی

  

 

نام مرا بپرس

 

با سکوت به راحله دلباز

 

 

 

 

وقتی با تو دست می دهم

نام مرا بپرس

 

شاید مردی باشم که تمام جهان ، به انتظار اوست.

 

تمام جهان ؛

حسی که به من دست نمی دهد

 

 

  

نام مرا بپرس

 

با سکوت به راحله دلباز

 

 

 

 

 

 

وقتی با تو دست می دهم

نام مرا بپرس

 

شاید مردی باشم که تمام جهان ، به انتظار اوست.

 

تمام جهان ؛

حسی که به من دست نمی دهد

 

وقتی به آینه نگاه می کنم

به یاد نمی آورم خود را

سالهاست ، به درد دل خود نمی خورم

سالهاست ، به درد دل خود گوش می دهم.

 

 

گوش می دهم...

صدای پیانوی ، از خانه ای که در همسایگی...

 

این انگشتان کیست بر دکمه های سیاه و سفید ؟

او تمام رنگها را می فهمد.

 

می فهمی!

او تمام رنگها را...

 

 

اجازه می خواهم از پنجره

بیرون را...

جشنی را که به پاست

می خواهی نگاه کنی

به تابلویی که رنگ ها خیسند

و یادت باشد نام کسی را...

 

نه!

یادم نیست.

قبل از نطفه چیزی یادم نیست

و بعد از نقطه ای در آخر این جمله

همیشه حرفی برای گفتن هست.

چیزی برای شنیدن...

 

 

گوش می دهم

صدای پیانو از خانه ای که در همسایگی...

به سرم می زند از خانه بیرون

از دیوار بالا

از اینجا باید بروم

و دیگر به تمام جهان ، سر نمی زنم.

 

سوای کسی در آینه ، هم رنگ هیچ کس...

رسوای روزهای آشفته

هم رنگ فصل ها نمی شوم.

 

شب را سر می کنم

در گمان روزهایی که به هم نمی خورند.

 

شب و روز

سر در گمراهی که به هم نمی رسند.

به تو که می رسم

احساس خوبی دارم

 

 

چه باشکوهند روزهای آشفتگی

با شکم هایی آبستن...

بستن چشم هایی که به روی خود باز می کنم.

 

بدون من ، تمام جهان

حتما چیزی کمتر است

اجازه!

من چیزی بیشتر از عبور فصل ها هستم

 

 

انگشت اشاره ای به آینه...

از آینه

مردی که به من می رسد

شاید ، تمام جهان به انتظار اوست.

 

تهران – اسفند 78

 

 

 

 

 

 

 

 

 




"مجله ی ادبی    هارمجیدون         پایگاه مجازی نویسندگان و شاعران  و متفکرین جوان ایرانیست     . شعر و داستان و نقد ادبی وآثار ادبیات جوان ایران     . هارمجیدون قصد دارد تا در فضای نت به این مهم بپردازد.  موسسان هامجیدون     مجله ی ادبی    هارمجیدون         پایگاه مجازی نویسندگان و شاعران  و متفکرین جوان ایرانیست     . شعر و داستان و نقد ادبی وآثار ادبیات جوان ایران     . هارمجیدون قصد دارد تا در فضای نت به این مهم بپردازد.  موسسان     هامجیدون"مجله ی ادبی    هارمجیدون         پایگاه مجازی نویسندگان و شاعران  و متفکرین جوان ایرانیست     . شعر و داستان و نقد ادبی وآثار ادبیات جوان ایران     . هارمجیدون قصد دارد تا در فضای نت به این مهم بپردازد.  موسسان هامجیدون