تبلیغات
مجله ادبی هارمجیدون - جستاری در "وریت" داستانها - میثم علیپور
هار مجیدون
صفحه اصلی
آثارتان را به این آدرس بفرستید mr.alipour@gmail.com

حجت بداغی   و   میثم علیپور 


وب مستر

آثار منتشره (73)
هنرمندان (23)


آرشیو موضوعی

آخرالزمان (17)
داستان (14)
اندیشه (9)
شعر (18)
کتابخانه (14)
هنرمندان (1)


ماهنامه

مرداد 1384 (4)
تیر 1384 (53)
خرداد 1384 (22)
اردیبهشت 1384 (8)
فروردین 1384 (3)
اسفند 1383 (6)


صفحات


لینک ها

یوسف علیخانی
مجله ی ادبی رواق
فرشید جوانبخش
فرزانه مرادی
بی بی سی پرسین
مانیها
فروهر
ادب فرمت
مجله ی شعر
کتابلاگ
لیلا صادقی
پندار
کافه کلمه
والس ادبی
همهمه
پارسیک
آلتاویستا
msn
یاهو
گوگل

آمار هارمجیدون

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :



 

 جستاری در "وریت" داستانها - میثم علیپور
میثم علیپور

جستاری در "وریت"  داستانها

 

وراجی نویسنده

 

" یا از حاشیه های قصار یا از حاشیه های گذرا "

 

 

       به ظاهر داستانها که دقت کنیم چیدمانی هستند از چند کلمه که نمی توانیم محدودشان کنیم که  (چقدر کلمه؟). اصولا به چخوف ، پو، کارور، بورخس، هدایت و... بنا به شرایط ادبیات داستانی ، نویسنده می گوییم که هر یک داستانهایی (بلند، کوتاه، رئالیستی، رئالیسم جادوئی، روسی، شرقی و...) نوشته اند. عناصری که به این چیدمان کلمات معنای داستان (STORY) را می دهند، اصلوب، طرح داستانی، زبان، روایت و شخصیتها هستند. شخصیتهایی که در برش مکانی/زمانی به وسیله ی قصه ای در طول.....

جستاری در "وریت"  داستانها

 

وراجی نویسنده

 

" یا از حاشیه های قصار یا از حاشیه های گذرا "

 

 

       به ظاهر داستانها که دقت کنیم چیدمانی هستند از چند کلمه که نمی توانیم محدودشان کنیم که  (چقدر کلمه؟). اصولا به چخوف ، پو، کارور، بورخس، هدایت و... بنا به شرایط ادبیات داستانی ، نویسنده می گوییم که هر یک داستانهایی (بلند، کوتاه، رئالیستی، رئالیسم جادوئی، روسی، شرقی و...) نوشته اند. عناصری که به این چیدمان کلمات معنای داستان (STORY) را می دهند، اصلوب، طرح داستانی، زبان، روایت و شخصیتها هستند. شخصیتهایی که در برش مکانی/زمانی به وسیله ی قصه ای در طول و عرض یک ساختار پخش شده اند و در انتها به پایانی ختم می شوند.

      

     در نگاه من مولف داستانها در تمام اتفاقاتشان، در تمام رویدادهایشان دچار عنصری هستند به نام "ور" یا "وراجی نویسنده" .(بعضی بر این باورند که قصه اصل اساسی داستان است و بعضی دیگر بر باوری دیگر که داستانی اصلیست برای قصه). قصه که روایت میشود شخصیت (ها) به کمک عناصر داستانی سعی در خلق وضعیت (ها) و موقعیت (ها) دارند. "آقای فلان آشغال را دم در گذاشت." . آقای فلان کیست و چگونه این کار را انجام داد؟ ( این نکته در وراجی نویسنده مهم است.) آقای فلان در داستان به شیوه ی مونولوگ، دیالوگ، فلش بک، خاطرات، اتفاقات، رنگ لباس، نوع عطرو حتی نام و خیلی چیزهای دیگر به مخاطب معرفی می شود وبه کمک روایت داستان را به ما می شناساند، در واقع معرفت ما از اطرافمان از همین روایت (ها) حاصل می شود، آدمها با توجه به اخبار روزانه، حرفها و حدیث ها به جهان وقوف می یابند و میدانیم که قصه با روایت عجین شده ، پس به مخاطب کمک میکند وقوف پیدا کند به هستی.

 

   قصد ندارم به اضافات بپردازم یا حتی بگویم که فلانی درباره ی داستان چه گفته و دیگری چه شنیده .

 

   من اصلی ترین قسمت هر داستان را "وراجی" می نامم، "وراجی نویسنده". "وراجی" عنصریست که نویسنده با توسل به آن قصد دارد تا قصه را از لابلای شخصیت، مکان ، زمان و حتی روایت بگذراند تا نتیجه ی اصلی که همان داستان باشد بتواند خودش را نمایان کند. جوهره ی داستان همان حکایت (قصه) است که با توضیحات مولف همراه می شود تا مخاطب نسبت به کلیت داستان آشنا شود. در نگاهی کلی می شود : شخصیت به کمک روایت داستان را می سازد و وراجی همان چیزیست که به روایت شکل میدهد.

 

    دربوف کور هدایت ، شخصیت ها در قسمت های مختلف داستان حضور می یابند، شکل می گیرند  و به هم متصل میشوند، زنی که از سوراخ دیوار دیده می شود وپیرمرد، پدر و برادری که بخاطر عشق زنی هندی وارد زندان مار می شوند وااستحاله ی پیرمرد خنزر و پنزری شکل می گیرد. تمام اتفاقات داستان زیر سلطه ی تعاریف راوی از اطرافش و حالاتش و همچنین نظراتش درباره ی نوع اتفاق افتادن حوادث داستان باعث شده که "وراجی نویسنده" در انتها مخاطب را در حالتی بگذارد که تمام داستان را در یک کل واحد درک کند. در مثال آقای فلان نیز همین گونه است . داستان نویس باید به مخاطب دیدگاه نشان دهد. به عنوان نمونه این گونه بنویسد: "آقای فلان نگاهی به ساعتش کرد. هنوز نه نشده بود. نور تند وتیز قرمزرنگی به طور متناوب از کوچه به روی پرده تابیده می شد. بلند شد، صدای موسیقی همسایه به گوش می رسید. بدون آنکه به صدا مشغول شود گنگی اش را حس می کرد. به آشپزخانه رسید. ظرفهای نیم خورده و لیوانهای نیمه پر روی میز بود. به سرعت میز را دور زد. بسته ی آشغال سیاهی را برداشت . به وضوح به یاد آورد چند روز پیش چگونه گره اش زده بود. همان طور که به سرعت مسیر را طی کرده بود، همان طور بدون ملاحظه، به سمت در رفت، در را باز کرد. بیرون تاریک...". و با شیوه های دیگری ما می توانیم آقای فلان را باور پذیر کنیم و تعریف کردنی. این توضیحات اضافه که تنها به حاشیه پرداخته چیزی جز وراجی نیست. با این حال مشخصات و مختصات خاص شخصیت را در ذهن ساخته و پرداخته می کند، متبادر می کند. امری که باعث این واکنش می شود تربیت ذهنی نویسنده است، نوع نگاهش و اینکه تا چه اندازه تحت تاثیر داستان بوده. "وراجی" یا "ور" به شیوه های مختلفی به وجود می آید. همان طور که آدمها به طور کاملا شخصی عالم را درک می کنند به همان شیوه نیز درباره ی عالم "ور" می زنند. و داستان نویس با این وریت به کلیت داستان اعتبار می بخشد.

 

    ذهنیت آدمی از آن نوع نیست که بتواند زیر فشار تیتر های خبری دوام بیاورد. جز بینی و دیدگاه تند وتیزی که در نگاه آدمها وجود دارد، میل به بیشتر دانستن و ریز شدن در مسائل را باعث می شود که نمونه آن حرکت رو به جلوی علم در قرن حاضر است. اما از قدیم مساله وریت وجود داشته ، در جوامع بدوی جزئی از وجود آن بوده ، بر گرد آتش که راویان قبیله دنیا را از منظر جادوئی و اعتقادی قبیله منعکس می کردند. وریت چه درآن دوران وچه امروزه که کتب الکترونیکی وارد بازار کتاب شده نقشی اساسی دارند، باعث در جریان روایت با شخصیت همراستا یا دشمن شود. حسی که با خواندن "ور" های یک داستان ایجاد شده به گذشته و خاطرات، علایق، نظرات وجودی، کلمات، اتفاقاتی که در زندگی وجود داشته اند،  دلالت دارد. اینجاست که خواننده خود را با شخصیت مواجه می بیند و می تواند با آگاهی تمام با او بر خورد کند (همراه شود یا بگریزد).  همان طور که گفتم شخصیت به کمک روایت داستان را می سازد، مخاطب نیز همان طور که با روایت کنار می آید مشابه این عمل را انجام می دهد، خود نیز دست در آفرینش جدیدی قرار می گیرد که وری جدید در خود دارد. مخاطب سعی میکند با استفاده از وریت، روایتی را دنبال کند(همراه با روایت کتاب) که او را درون دنیایی دیگر با مناظر ومرایای نو قرار میدهد وامکان آزمودن خود را در این دنیا برای او ایجاد میکند. این آزمودن خود، که زود تر ازروایت داستان انجام شده منجر می شود به برخورد  صمیمانه ی مخاطب با  ورهای داستان، زیرا پیشاپیش آنها را احساس کرده و ادامه اش شده. این همانست که روایت قرار است ایجاد کند.

 

       وریت در روایت که مخاطب همراه با داستان (که می خواند) در خود پدید می آوردبه عملی می انجامد ادامه دار وزنجیره ای که نمیتوان متوقفش کرد، زیرا روایت که پرداخت می شود رویدادهای جدیدی رامشخص میکند و پی آمد های آن را نیز وهمین طور و همین طور، تا آنجا که داستان به پایان برسد. اما پایان داستان ابتدای وریتیست که در مخاطب شکل گرفته، این وریت که خود را تبدیل به گذشته و خاطرات میکندقسمتی از زندگی می شود. پس نویسنده با ور زدن در داستان نه تنها یک کتاب کاغذی، بلکه به وجود آورنده ی "ور" ی در مخاطب استکه گذشته ونظراتش را جلوی چشمانش وهمراه وهموقت با متن به جلو می برد و خاطرات و گذشته و نظراتی جدید برایش به ارمغان می آورد.

 

    این جریانات به نحو ساده ای پیچیده اند.

 

    می خواهم آقای فلان را در خیابان متصور شوید. آقای فلان از خیابان میگذرد از نقطه ای شروع می کند وبه نقطه ای دیگر می رسد این حرکت همواره با برخورد آقای فلان با مناظر اطراف، آدمها، ماشینها، تصادفات وکتک کاری ها، مغازه ها، پاساژ ها، کبوتر که به آسمان می پرد، به واسطه ی نگاه به آسمان ابر، ماه و خورشید، شلوغی، فکر کردن به ایده ها، حتی خرید سیگارو بستنی و.... تمام این اتفاقات در محوریت  وجوهره ی خیابان شکل گرفته اند و اتفاق اصلی که فعل "گذشتن" است درون این جوهره است، حرکت میکند و وریت را به وجود می اورد. در نگاه اول خیابان تمامیت داستان است و باقی جزئیات، که به طور ناگهانیدر کنار هم چیده شده اند. این ناگهانیها ور های داستانند. عناصری که با وجود داشتنشان به وجود خیابان معنا دادهاند و جوهره را مشخص و موجود کرده اند.ما قطعیت وجود خیابان را پذیرفته ایم اما این قطعیت(قطعیت وجود مرکز) با توجه به وریت(پرداختن به حرفهای اضافه، جریانات ناگهانی، شعب بسط داده شده ی روایت، سادگی و پیچیدگی ودر کل حاشیه) می پذیریم. پس می گویم ور وجود دارد در صحبتها و زندگی ومتن، به طور انکار ناپذیری زندگی میکند با ما.با کتاب های مقدسمان، کتابهای عصر کلاسیک، فرهنگمان خصوصا فرهنگ شرقی و باور های سنتی،  رمان نو، داستان های کوتاه امریکای جنوبی، سخنرانی های سیاست مداران، حتی در جوک هایی که میان بحث های جدی و غیر جدی تعریف می شود، پشت چراغ قرمزو... ور وجود دارد.

 

میثم علیپور

 

 

 

کلید واژه های این متن ادبی : اندیشه – وریت نویسنده – میثم علیپور- مجله ی ادبی هارمجیدون-پایگاه مجازی ادبیات جوان-ایرانیان فارسی زبان

 

 

 




"مجله ی ادبی    هارمجیدون         پایگاه مجازی نویسندگان و شاعران  و متفکرین جوان ایرانیست     . شعر و داستان و نقد ادبی وآثار ادبیات جوان ایران     . هارمجیدون قصد دارد تا در فضای نت به این مهم بپردازد.  موسسان هامجیدون     مجله ی ادبی    هارمجیدون         پایگاه مجازی نویسندگان و شاعران  و متفکرین جوان ایرانیست     . شعر و داستان و نقد ادبی وآثار ادبیات جوان ایران     . هارمجیدون قصد دارد تا در فضای نت به این مهم بپردازد.  موسسان     هامجیدون"مجله ی ادبی    هارمجیدون         پایگاه مجازی نویسندگان و شاعران  و متفکرین جوان ایرانیست     . شعر و داستان و نقد ادبی وآثار ادبیات جوان ایران     . هارمجیدون قصد دارد تا در فضای نت به این مهم بپردازد.  موسسان هامجیدون